جمعه 1 آذر 1387   

 منو اصلی

 پیامهای کوتاه


فقط عضوها اجازه ارسال پیام سریع دارند. لطفا وارد و یا ثبت نام کنید.

 آخرین دریافتها

تعداد کتابها: 117
تعداد گروهها: 7
تعداد دریافتیها: 5144


 جدیدترین کتابها 
 1: گنجینه حدود و احکام (78)
[اضافه شده در تاریخ: 07-Jul-2008]

 2: مجموعه مناجات جلد 3 (40)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 3: مجموعه مناجات جلد 1 (41)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 4: مجموعه مناجات جلد 2 (27)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 5: مناجات (53)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 6: منتخباتی از مکاتیب جلد 5 (25)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 7: منتخباتی از مکاتیب جلد 6 (12)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 8: منتخباتی از مکاتیب جلد 4 (13)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 9: منتخباتی از مکاتیب جلد 3 (16)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]

 10: منتخباتی از مکاتیب جلد 2 (11)
[اضافه شده در تاریخ: 08-Jun-2008]


 برترینها 

 بیشترین دریافتیها 
 1: اقدس
[دریافت شده: 256 Times]

 2: منتخبات آثار حضرت باب
[دریافت شده: 242 Times]

 3: گلزار تعالیم بهایی
[دریافت شده: 228 Times]

 4: حضرت طاهره
[دریافت شده: 210 Times]

 5: یک ساعت تفکر جلد 1
[دریافت شده: 175 Times]

 6: یک ساعت تفکر جلد 2
[دریافت شده: 156 Times]

 7: بهاالله بنیانگذار و و الهام بخش مدنیت جهانی
[دریافت شده: 139 Times]

 8: مجموعه مناجات برای اطفال
[دریافت شده: 132 Times]

 9: ایقان
[دریافت شده: 128 Times]

 10: پیام ملکوت
[دریافت شده: 124 Times]


.:: www.newsaqar.info ::.
دریافت برنامه



 پاسخگو

 
مدیر فنی سایت Saqar_unity
   
مدیر تالار گفتگو Spring_unity


سیر تکامل پیامبران و وحی در گذر تاریخ

مقالات   farzan می نویسد "

سیر تکامل پیامبران و وحی در گذر تاریخ

با خلقت انسان بر روي زمين و بنابر عشقي كه خداوند به انسانها داشت ، همواره دغدغه هدايت انسان و باز گشت آنها به دامان پدر، مطرح بوده است . براي اين منظور در طول قرون و اعصار مختلف مطابق با سطح فهم و درك مردم و زمانه ، خداوند رسولاني را به سوي اقوام مختلف فرستادند تا آنها را به نور هدي مهتدي كنند . در اين نكته كه پيامبران به مقضاي زمان و مكان ظهور مي كنند و اينكه تمام انبيا و رسولان داراي هدفي مشترك مي باشند جاي هيچ گونه بحثي نيست . اما نزول وحي بر هر پيامبر با پيامبري ديگر فرق دارد و اين نكته اي بسيار ظريف است كه نشان دهنده اسلوب آن پيامبر درهدايت مردم و البته روشي كلي براي پيروان هر پيامبر در زمان نبود آن مظهر الهي مي باشد.


 با خلقت انسان بر روي زمين و بنابر عشقي كه خداوند به انسانها داشت ، همواره دغدغه هدايت انسان و باز گشت آنها به دامان پدر، مطرح بوده است . براي اين منظور در طول قرون و اعصار مختلف مطابق با سطح فهم و درك مردم و زمانه ، خداوند رسولاني را به سوي اقوام مختلف فرستادند تا آنها را به نور هدي مهتدي كنند . در اين نكته كه پيامبران به مقضاي زمان و مكان ظهور مي كنند و اينكه تمام انبيا و رسولان داراي هدفي مشترك مي باشند جاي هيچ گونه بحثي نيست . اما نزول وحي بر هر پيامبر با پيامبري ديگر فرق دارد و اين نكته اي بسيار ظريف است كه نشان دهنده اسلوب آن پيامبر درهدايت مردم و البته روشي كلي براي پيروان هر پيامبر در زمان نبود آن مظهر الهي مي باشد . نزول وحي و كيفيت آن ، شايد تا بحال كمتر مورد توجه قرار گرفته باشد اما با نگاهي دقيق به حيات اديان مي توانيم خطي باريك را كه از نزول وحي شروع و در تمام احكام ، آرا و نظرات آن پيامبر و حتي پيروان و انديشمندان آن آئين نيز نمود دارد پيدا كرد . البته تفاوت هاي اين خط باريك ، دليل نقص يك دين خاص و يا رجحان ديني بر دين ديگر نيست و همانطور كه در ابتدا نيز ذكر شد ، اين مقتضيات زمان است كه باعث بعثت انبيا بسيار گرديده ، و همين مقضيات زمان باعث شده تا اين خط باريك نيز در هر دوري و عصري متفاوت باشد . اين خط باريك درست مانند ستون فقرات انسان است . البته اگر اصول اديان را ستون فقرات بناميم بي شك اين خط همان اسكلت بندي خواهد بود . اما وحی چیست ؟ وحی در لغت به هر نوع القای آگاهی نظیر اشاره، آواز، الهام، رؤیا، وسوسه، کتابت و... اطلاق می‏گردد. مخفیانه بودن و سرعت نیز در بعضی از استعمالات وحی لحاظ گشته‌است . در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی ارتباطی معنوی است که برای پیامبران الهی، جهت دریافت پیام آسمانی از راه اتصال به غیب برقرار می‏شود. پیامبر، گیرنده‏ای است که پیام را به‏واسطه همین ارتباط و اتصال (وحی) از مرکز فرستنده آن دریافت می‏کند . وحی بر رسولان و پیامبران به دو گونه‌است : القا در قلب، یعنی شیوه الهام یا رویای صادقه. سخن گفتن از آن سوی حجاب الهی با فرستادن جبرئیل. واژه وحی در قرآن به معناهای زیر به کار رفته‌است : الهام فطری به انسان، همانند الهام به مادر موسی (سوره قصص، آیه ۷) الهام غریزی به حیوانات، همانند الهام به زنبور عسل (سوره نحل، آیه ۶۸) فرمان به جمادات، همانند فرمان دادن به زمین در آستانه روز قیامت (سوره زلزال، آیه ۵) وسوسه شیطانی (سوره انعام، آیه ۱۱۲) اشاره سریع، (سوره مریم، آیه ۱۱) خبردادن و آگاهیدن (سوره آل عمران، آیه ۴۴) رویا؛ همانند رویای ابراهیم درباره ذبح فرزندش. گفتنی است که سه مورد آخر از جمله وحی‌ها بر پیامبران است. در لغت نامه دهخدا در معنی وحی می خوانیم : « هر چه از کلام یا نبشته یا پیغام یا اشاره که به دیگری القا یا تفهیم کنی وحی نامیده میشود و در اصطلاح شرع کلام خداوند است که بر پیغمبر نازل می گردد . وحی بر دوقسم است وحی ظاهری ، وحی باطنی . اما وحی ظاهر بر سه گونه است اول آنچه بر زبان فرشته رود و پیغمبر آن را شنود قرآن از این قبیل است . دوم آنچه واضح گردد به اشاره فرشته بدون آنکه بیان و کلام در میان باشد چنانکه پیغمبر فرمود ، روح القدس نفث فی روعی و سوم الهام ، و تمام این اقسام بطور مطلق حجت است به خلاف الهام اولیا که بر دیگران حجت نیست ووحی باطن آنچه به وسیله رای و اجتهاد حاصل می گردد . »


حضرت موسی حضرت موسی ، کسی است که چون یک فرعون بزرگ شد و پرورش یافت و تا آن زمان که ندای دادخواهی مظلومی را اجابت نکرد گوهر وجودش آشکار نگردید . از آن زمان بود که موسی ، حضرت موسی شد . اما همانطور که در تورات ، قرآن و کتب تاریخی دیگر نیز بارها و بارها خوانده ایم ، نزول وحی بر موسی بصورت صحبتی بوده که موسی با درختی مشتعل داشته و از این رو موسی در نزد مسلمآنان به کلیم الله مشهور است . اما موسی کسی که لکنت زبان داشت در هنگام وحی فقط گوش فرا داده بود و در واقع موسی شنونده بود . امر موسی در شنیدن بود . در آن هنگام و در زمان موسی ظلم و جور فرعون بقدری زیاد بود که کسی جرات حرف زدن نداشت نه از خدا کسی میگفت و نه از فرعون پس صواب ترین راه شنیدن بود ، شنیدن صوت الهی و عمل به آن  . در آن زمان که قوم بنی اسرائیل در بند ظلم فرعون گرفتار بودند تنها راه فلاح و نجات برای آنان نیز گوش دادن به مظهر الهی زمان ، موسی ، بود . پس خداوند راه نجات قوم بنی اسرائیل را در همان لحظه وحی به موسی آموخت همانطور که موسی باید گوش میداد ، قوم او نیز باید به او گوش می دادند . از این مقایسه نکته ای ظریف حاصل می شود و آن اینکه ، در می یابیم که پیامبران یا مظاهر ظهور الهی در واقع خدامردانی هستند که لباس انسان بر تن کرده اند . گوش دادن قوم موسی به او باعث خلاصی آنان از چنگال فرعون شد ، اما قوم او ایرادگیری را آغاز کردند و دیگر گوش ندادند و از آن زمان هدایت مسیر هدایت آنان پیچ در پیچ شد و وارد بی راهه ها گردید .


حضرت مسیح عیسی در زبان عبری به معنی "خدا کمک ميکند" ( بعد ها به معنی "خدا نجات می‌دهد") است پسر انسان ، لبریز از قوای روح القدس . او در گهواره زبان گشود . پس در رسالت او زبان نقش مهمی دارد . مسیح صحبت  میکند . او اهل موعظه است ؛ سخنوری است عاشق . او در میان قومی مبعوث شده بود که شنیدن را آموخته بودند یا اگر بخواهیم صحیح تر بگویم باید می آموختند . لازمه صحبت خوب ، استماع خوب است . در واقع مسیح برای کامل کردن موسی آمده بود ، موسی که لکنت داشت و مسیح ، طفلی که به فصاحت سخن می گفت . کتاب حزقيال فصل سی‌ام " و کلام خداوند بر من نازل شده ... " ، کلام خدا . مسیح اهل درس دادن و نوشتن احکام نبود کمااینکه کتاب مقدس مسیحیان بدست خود مسیح نوشته نشده .مسیح اهل صحبت بود . چهار انجیل که به‌وسیله چهار حواری(رسول) مسیح نگاشته شده یعنی اناجیل «متی»، «مرقس»، «لوقا» و «یوحنا» می باشند ؛چهار انجیل در واقع چهار روایت از زندگی عیسی مسیح است. این چهار کتاب که توسط چهار تن از حواریون میسح نگاشته شده، دارای قسمت‌های مشترک بسیاری هستند اما تفاوتهایی نیز دارند. مسیحیان این چهار کتاب را «مانند چهار تصویر از مسیح ولی از زوایای مختلف» توصیف می‌کنند.«... در انجيل يوحنّا ميفرمايد در بدو کلمه بود و آن کلمه نزد خدا بود پس روح القدس و کلمه تجلّی حقّ است و روح و کلمه عبارتست از کمالات الهی که در حقيقت مسيح تجلّی نموده و آن کمالات نزد خدا بود مثل آفتاب که در آئينه بتمام ظهور جلوه نموده زيرا مقصود از کلمه جسد مسيح نيست بلکه مقصد کمالات الهيّه است که در مسيح ظاهر شده چه که مسيح مانند آئينه صافی بود که مقابل شمس حقيقت بود و کمالات شمس حقيقت يعنی ضياء و حرارتش در آن آئينه ظاهر و عيان بود...» (مفاوضات عبدالبها) منظور از کلمه جسد مسیح نبود ، اما مسیح با هیکل مطهرش اشاعه دهنده اصلی کلمه بود . حضرت مسیح بارها و بارها به ایراد موعضات بسیار برای مردم آن زمان پرداختند ، در روی کوه در بازار و هر جا که گوشی برای شنیدن کلمه الله وجود داشت ایشان کلمه را انتشار می دادند .


  حضرت محمد   حال زمان بسیار تغییر کرده است ، بشر بر طبق نظمی نوین و نقشه ای الهی به پیش می رود. اکنون به محمد امر می شود که : اقرا . نامش محمد است به معنای «قابل ستایش» یا «ستوده»، که چهار بار در قرآن تکرار شده‌است . بشر در سیر تکاملی خویش گوش دادن و همینطور صحبت و قدرت کلمه را یاد گرفته است . اکنون باید بخواند . اقرا بسم ربک الذی خلق . او اکنون می خواند باز هم عنصر اصلی زبان است . اما این بار این زبان کمی دستوری تر می شود . خداوند به محمد ، که امی بوده ، امر می کند  که بخواند . چه چیز را ؟ او حق سوال کردن ندارد فقط باید بخواند : اقرا . جبر خدا کاملا مشهود است . او از پیامبرش یک چیز را میخواهد که بخواند بدون چون و چرا . یعنی اینجا فقط مسئله اطاعت است و بس . ناخشنود از روش زندگی مردم مکه، محمد هر از گاهی مدتی را در یک غار در یکی از کوه‌های اطراف آن دیار به تعمق، اندیشه و عبادت سپری میکرد. بر اساس اعتقاد مسلمآنان، محمد در همین مکان و در سن ۴۰ سالگی از طرف خداوند به پیامبری برگزیده شد و شروع به دریافت وحی یا آیات الهی نمود . آیات یا نشانه‌های خداوند که محمد آنها را به صورت وحی دریافت و تا هنگام مرگش اعلام نمود، قرآن را تشکیل داده و توسط مسلمآنان به عنوان «کلام خدا» گرامی داشته می‌شود . آنچنانکه از منابع اسلامی بدست می‌آید، محمد پیش از بعثت معمولا شهر را ترک نموده، برای عبادت و تفکر به صحرا یا کوه پناه میبرده‌است. گاهی اوقات از صبحگاهان تا شامگاهان و بعضی اوقات نیز تا ذخیره غذایی‌اش تمام نمی‌شده، باز نمی‌گشته‌است. عایشه یکی از زنان او نقل می‌کند که پیش از پیامبری،الهاماتی به محمد می‌شده‌است که آنها را با «تجلی نور طلوع بامدادی» توصیف نموده‌است. بهرحال او در یکی از همین دوره‌های عزلت و در سن چهل سالگی، هنگامی که در غار حراء در جبل‌النور نزدیک مکه، مشغول تفکر و عبادت بوده‌است، مردی بر او ظاهر می‌شود که بعد متوجه می‌شود، او جبرئیل، فرشته مقرب خداوند بوده‌است. بسیاری از شیعیان، بعثت ( آغاز پیامبری) را در شب بیست و هفتم ماه رجب میدانند اگرچه بسیاری دیگر نیز، آغاز وحی و نزول قرآن را در ماه رمضان میدانند. بدین ترتیب فرآیند وحی که قرآن به آن نزول میگوید ، با چند آیه اول سوره علق بر محمد آغاز میگردد :« بخوان به نام پروردگارت که آفرید. او که انسان را از خون بسته(علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار کریم است، آنکه تعلیم داد نوشتن با قلم را. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست.» داستان مشهوری از قول محمد نقل می‌شود که جبرئیل بصورت مردی بر او ظاهر شده و از او خواسته تا بخواند. ابن اسحاق نقل می‌کند که جبرییل درحالی که کتابی پیچیده در دیباج در دست داشته به محمد نزدیک شده و به او گفته «بخوان». محمد برای خدیجه بازگو می‌کند که: غریبه گفت: «اقراء»، (بخوان). گفتم: چه چیز را بخوانم؟ پس مرا بسختی در آغوش گرفت، چنان که از حال رفتم و گمان کردم که مرگ است. چون بخود آمدم دوباره گفت: اقراء! (بخوان(بر اساس قرآن، هشدار دادن به ناباوران (کفار) از عذابی که در روز قیامت انتظار آنها را می کشد، یکی از نقشهای اصلی محمد می‌باشد . محمد باید می خواند و جز این راهی نداشت زیرا این امر خداوند بود که بخواند . در واقع این جبرئیل بود که خواند و محمد تکرار کرد . در کتاب مقدس می خوانیم : پیامبری که در تثنیه ۱۵:۱۸ و ۱۸ از آن نام برده شده‌است که خدا سخنان خود را در دهان او می‌گذارد و باید از برادران بنی اسرائیل یعنی اسماعیل باشد . که این یکی از چند مورد اشارات کتاب مقدس به ظهور محمد است . بله محمد کلام خدا را میخواند . همانطور که خودش نیز میگوید که فقط برای تذکر و تنزیر آمده . اگر صحت داستان کتاب پیچیده شده در حریر را باور کنیم می توانیم به نتیجه ای برسیم : که قرآن از قبل موجود بوده و در هنگام نزول اولیه وحی محمد مامور به خواندن آیاتی از آن می شود و بعد ها در طی سالها بنابه حکمت الهی قرآن ذره ذره بر محمد نازل می شود و محمد فقط وظیفه خواندن آن را برای مردم زمانه داشته . البته این از بزرگی محمد کم نمیکند . در زمان حضرت محمد ، اعراب بسیار به ادبیات مخصوصا شعر بسیار اهمیت می دادند و از این رو قرآن محمد را چون دیوان شاعران و محمد را شاعری بیش نمی شناختند و از این رو است که در هنگام نزول وحی با اشتیاق گوش فرا می دادند زیرا که فکر می کردند در حال استماع داستانی خیال انگیز هستند . محمد وظیفه داشته که احکام الهی را برای سعادت بشر و قوم خویش بر آنان بخواند و آنان را از عذاب مطلع کند . بوجود آمدن علم کلام که یکی ازشاخه های علوم اسلامی می باشد ، متاثر از همین خواندن میباشد . وجود اصل تقلید را نیز باید در این دسته قرار داد زیرا خواندن محمد خود نوعی تقلید از جبرئیل می باشد و بنابراین تقلید جزیی از قوانین اسلامی شد .


  حضرت باب ( نقطه اولی )   اما حضرت باب ، پیامبری که پیامبریش پوشیده در هاله ای از ابهامات است . این ابهامات با توجه به بزرگی امر ایشان و اینکه حضرت باب آغاز گر سلسله ای جدید  از پیامبران می باشند چندان دور از ذهن نمی باشد . سلسله ای از پیامبران که با آدم شروع شد و با محمد خاتمه یافت و سپس با ظهور قائم آل محمد ، حضرت باب ، روندی جدید شکل گرفت که البته علم و دانش ما قادر نیست جواب بدهد که این دور جدید پیامبری تا کی ادامه خواهد یافت . اگر حضرت آدم را چونان نطفه ای در این روند در نظر بگیریم حضرت محمد همان نوزاد تولد یافته است و حضرت باب آغاز گر دوره ای جدید می باشد . درباره نزول وحی در تمام ادیان به صراحت توضیح داده شده است اما در مورد دیانت بابی و شخص باب توضیحی روشن ، صریح و قاطع چه از زبان مبارک خودشان چه از زبان مومنینشان نشده است . چیزی که مسلم است زمان اظهار حضرت است که آن زمان را می توان نزول وحی نامید . با توجه به امی بودن حضرت باب ، توضیحات و تفاسیری که در همان شب ارائه می شود ، نمی تواند چیزی جز وحی الهی باشد . مقام و مرتبه حضرت اعلی از همان دوران مکتب هویدا می باشد . جناب شیخ عابد ، معلم حضرت باب ، حکایت کرده است که:«... من یک روز به حضرت باب گفتم جمله اول قرآن را که بسم الله الرحمن الرحیم است تلاوت کند . فرمودند تا من معنی این جمله را ندانم تلاوت نمی کنم . من اینطور وانمود کردم که معنی آن را نمی دانم . فرمودند من معنی آن را می دانم اگر اجازه فرمائید بگویم . آن وقت شروع به بیان فرمودند . چه بیان عجیبی بود . سراپای مرا حیرت فرو گرفت . در تفسیر کلمه الله و رحمن و ر حیم مطالبی فرمودند که تا آن وقت نمی دانستم و از کسی هم نشنیده بودم ...» آیا چنین سخنی از کودکی که برای تعلیم و فراگیری علم به مکتب رفته است آنهم در همان روز اول چیزی عادی می باشد ؟ آیا تفسیر بسم الله از لسان این کودک بوده یا اینکه کودک فقط واسته ای بوده که روح القدس از آن برای بیان حقیقت استفاده کرده است ؟ یا اینکه اینها الهاماتی روحانی بوده که بر قلب مطهر ایشان ظاهر گشته ؟ هر کدام از این موارد که صحیح باشد باید بر این نکته صحه گذاشت که با وجود آنکه در مورد حضرت باب داستانهای رویایی و بعضا خیالی ساخته دست مومنان هر پیامبر برای ظهور وحی وجود ندارد ، اما نزول وحی آن هم با چنین کیفیتی بر ایشان حتی در ایام طفولیت نیز وجود داشته است . در واقع حضرت باب ، با این بیان که تا معنی را ندانم نمی خوانم ، شریعت اسلام را که مبتنی بر اقرا ، بخوان ، می باشد نسخ فرمودند و شریعتی را پایه گذاشتند که مبتنی بر تحقیق و تفحص است و در آن حتی بنام خدا را بدون درک معنای آن تلفظ نمی کنند .  در مورد دوران طفولیت حضرت ، خاطرات بسیاری از ایشان نقل شده ، صبحها دیر تر به مکتب مراجعه می کرده و چون شیخ عابد کسانی را به دنبال ایشان می فرستاده آنان حضرت را در حال نماز می دیدند و این در حالی است که حضرت 8-9 سال بیشتر نداشته اند و ذکر حکایتی دیگر از دوران کودکی ایشان نشان می دهد که تفسیر بسم الله آنهم در هشت سالگی اتفاقی نبوده . «... روزی تنی چند از طلاب موضوع مشکلی رااز شیخ عابد سوال می نمایند . پس از بحث فراوان شیخ پاسخ قطعی را موکول به مراجعه به برخی از  کتب مربوطه می نماید و می گوید پس از روجوع به منابع لازم فردا پاسخ شما را خواهم داد . حضرت باب که اتفاقا به مباحثات آنان گوش کرده بودند پاسخ دقیقی به پرسش آنان می دهند . وقتی شیخ عابد با تعجب و تحیر فراوان منبع این دانش عظیم رااز حضرت سوال می کنند در پاسخ این بیت شعر حافظ را تکرار می فرمایند : فیض روح القدس ار باز مدد فرماید                      دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد » از این حکایات همانطور که گفته شد و حضرتشان هم در جواب شیخ عابد اعلام کرده بودند ، اینها همه فیض روح القدس بوده که حضرت را یاری می کرده . از این منظر کیفیت این ظهور بسیار اعظم می نماید . زیرا که حضرت باب ، در یک لحظه دگرگون نشده است و وحی وی را منقلب نساخته ، بلکه ایشان از همان دوران  کودکی ارتباطی محکم با عالم وحی و روح القدس داشته و در واقع نمی توان برنزول وحی بر ایشان تاریخی دقیق مشخص کرد . در واقع نگارش تفسیری بدیع بر سوره یوسف و توضیح رموز موجود در رساله شیخ احمد احسائی آن هم فقط با یک نگاه کوتاه بر رساله را نیز می توان و باید در امتداد همین خط سیر نزول وحی بر ایشان نامید . با این دید می توان نتیجه گرفت که در دوره جدید نبوت ، احاطه کامل علمی و ارتباط تنگاتنگ و لا ینقطع  با ذات غیب را ، همان وحی بشمار آورد . در واقع تمام کیفیات نزول وحی در پیامبران گذشته با کیفیتی بیشتر و بهتر در این ظهور خود را نشان داده است . یعنی گوش دادن ، صحبت کردن و خواندن .


اما چیزی که در این دور باید بشارت آن را داد نوشتن است . که البته با ظهور حضرت بهاالله کامل تر شد . حضرت بهاالله   نوشتن و گفتن از حضرت بهاالله روحی لااحبائه الفداء کاریست بس مشکل . این اعتقاد ناشی از تعصبی کورکورانه یا جانبداری ای هدفمند نمی باشد ، بلکه از آنجا ناشی می شود که ایشان موعود وعده شده در تمامی ادیان و کتب مقدسه به شمار می روند و دیگر اینکه نزدیکی ما به ظهور ایشان همانند نزدیکی به آتشی عظیم است ، چندان که در این حالت و در نزدیکی شعله های آتش و از شدت گرمای آن کس را یارای ایستادگی نیست چه برسد به توصیف آن . علی الحال تاریخ ادیان و نیز نزول وحی نشان میدهد که در هربرهه ای از زمان خداوند عالم و دانا ، پیامبر خویش را به شیوه ای که مقبول آن زمان باشد مورد خطاب قرار داده و آن مظاهر ظهور الهی نیز همان روش را در برخورد با دیگران در پیش گرفته اند . اما وحی بر حضرت بهاالله چگونه بود ؟ « درشبی از شب‌ها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمه علیا اصغا شد انا ننصرک بک و بقلمک.» حضرت بهاالله می فرمایند :« ندایی شنیدم که می‌گفت ما ترا و قلم ترا یاری خواهیم کرد.» پیامی است آشکار نه پیام جنگ و خون ریزی است و نه پیام جبر و زور بلکه پیام قلم است و علم و خرد. درحقیقت از شمشیر و کشتار و جهاد خبری نیست. شمشیر نیست که مشکلات را حل می‌کند بلکه قلم و اندیشه راهکارهای عصر نوین هستند. کیفیت نزول وحی در این ظهور بسیار صریح و واضح می گوید که سبب نصرت این آخرین فرستاده الهی در زمان ما وجود هیکل مبارک و قلم ایشان می باشد . صد البته اشاره به قلم اشاره به تفکر ، تعقل و خردورزی است . در این هنگام که جهان بیش از پیش به صلح و آرامش نیاز دارد ، پیامبری ظهور می کند ، که برای پیشبرد امرش و نصرت در کارش نیازی به سلاح ندارد و تنها سلاح او قلمش می باشد . در واقع حضرت بهاالله تفسیری زنده از آیه شریفه ن و القلم و ما یسطرون هستند ؛ بعبارتی می توان این آیه از قرآن را اشارتی به ظهور ایشان دانست . همانطور که می دانید هیچ کدام از کتب مقدس دینی در دوره قبل توسط خود مظهر ظهور الهی نگاشته نشده است . مثلا قرآن سالها بعد از فوت پیامبر و توسط خلیفه سوم جمع آوری و ویرایش گردید همچنین است سرگذشت انجیل . ولی نوشتن کتاب یک دیانت  توسط خود مظهر الهی و صدور بیش از هزاران لوح به پادشاهان و سران حکومتهای جهان نشان از عظمت قلم و نوشتن دراین امر دارد . دعوت به خرد و خردورزی نه تنها از قلم و اهمیت آن در این ظهور مستفاد می شود ، بلکه از آنجایی که تحری حقیقت نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته می توان ارتباطی منطقی و خطی نامرئی را در بین آین دو مشاهده کرد . کسی که مینویسد ، باید تفکر کند و بعضا برای اینکه نوشته ای خوب ارائه دهد باید تحقیق کند و منابعی در خور توجه برای استناد در اختیار داشته باشد از این رو اگر چنانچه چنین کسی قصد شناخت دینی جدید را داشته باشد ، باید همانطور که برای نگارش مقاله ای یا کتابی چنین تحقیق و تفحص می کند ، پس واضح است که برای چیزی که قرار است سعادت ابدی او را به ارمغان بیاورد بیشتر تحقیق می کند . شاید یکی از دلایل عمده مقبولیت دیانت بهائی نزد بسیاری از اندشمندان و متفکران دنیای غرب همین نکته باشد ؛ و شاید همین نوشتن و خردگرایی باشد که نابغه ای چون تولستوی چنین مجذوب این دیانت می شود و می گوید: « آئین بهائی دارای فلسفه بسیار عمیقی است که نسل حاظر از درک آن عاجز است . تعلیمات بهائی روح این عصر است و به مقتضای نیاز بشر پدید آمده . باید قوانین و تعالیم بهائی را در جهان تنفیذ نمود و وحدت حقیقی را که اساس این دین است نشر داد . امروز این آئین نوزاد است . صد سال دیگر بلوغ خواهد رسید و خود را به اهل عالم معرفی خواهد کرد و سعادت بشر را که در ترک تعصبات وصلح عمومی است تامین خواهد نمود ….» ( تولستوی به دوست فرانسوی خود کنت دوساسی - شرق شناس) . دیانت بهائی رااز آن جهت که تمام کتب مقدس آن بدست خور مظهر ظهور نگارش یافته باید بسیار مورد توجه قرار داد . از دیگر بدایع ظهور مبارک حضرت بهاالله بازخوانی کتاب تاریخ دیانت بهائی ( تاریخ نبیل) و تصحیح آن می باشد . کاری که در تمام ادیان سلف سالها بعد از رحلت پیامبر و یاران نزدیکش با استناد به داستانهای سینه به سینه نگارش یافته و بعضا دستخوش تغییرات و یا جرح و تعدیلاتی شده است . این حرکت ( بازخوانی و تصحیح و ویرایش کتاب  تاریخ دیانت بهائی ) خود گواهی دیگر بر اهمیت قلم است . ایشان با این حرکت جلوی داستان سرایی های احتمالی و خلط شدن رویاهای مومنین اولیه با واقعیت ها را گرفتند . نوشتن از قلم و اهمیت آن آنگاه معنایی واقعی بخود میگیرد که به بررسی آثار و الوح حضرت بهاالله روحی له الفداء پرداخته شود . که خود مستلزم کنکاش و تحقیقی عظیم در این رابطه می باشد . بهرحال مقصد از این مقاله کوتاه ، نشان دادن این موضوع بود که خداوند بلند مرتبه انسانها را پله پله ، بگونه ای بار آورده و رشد داده تا بتوانند در این امر بدیع بر علم و خرد خود تکیه کنند و از قوه قلم بهره مند گردند . و از همین منظر است که لزوم همخوانی بین عقل و دین بوجود می آید . امید است که این مقاله کوتاه فتح البابی برای اندیشه بیشتر و بهتر در مورد مسائلی عمیق تر باشد . به امید صلح
"

 

  ارسال شده در مورخه : جمعه، 8 شهریور، 1387 توسط spring


بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

    mehrdadvojdani

 
فوق العاده بود . بسیار بهرهمند شدم . بسیار لذت بردم . با تشکر فراوان از spring برای ارسال چنین مقاله ارزشمندی . و با تشکر دوباره از ایشان برای ارسال مقاله بنده "وحی الهی انقطاع ناپذیر است"، به سایت وزین نیوساغر .
دوشنبه، 11 شهریور، 1387



    Spring

 
این مقاله ی زیبا توسط فرزان ارسال شده بود و اسم بنده صرفا به عنوان فردی که ایم مقاله را تائید کرده است ارسال شده است.
یکشنبه، 17 شهریور، 1387



 پیوندهای مرتبط

 امتیاز دهی به مطلب

امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


 انتخاب ها
PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

آخرين تيترهاي خبري آخرين تيترهاي انجمن ها نقشه سايت آمار

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به www.Newsaqar.info می باشد و هرگو نه کپی برداری از مطالب این سایت تنها با ذکر منبع بلامانع است.